کسب نمایههای بینالمللی و رتبه الف
با درود و مهر و ابراز خرسندی و شادی به آگاهی میرساند که ماهنامه سبکشناسی نظم و نثر فارسی( بهار ادب) با کسب اعتبار نمایههای بینالمللی و جهانی به رتبه "الف" ارزشیابی نشریات وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ارتقا یافت. کسب این جایگاه ارزشمند پس از لطف الهی،حاصل کوشش سردبیر و اعضای هیات تحریریه دانشمند و کوشای مجله و تلاش کارمندان و کارشناسان دلسوز ما و نیز مقالات گرانسنگ پژوهشگرانی که این مجله را برای چاپ آثار خود برگزیده بودند، بوده است.اینجانب با تبریک به جامعه ادبی دانشگاهی کشور، آرزومند تداوم این همکاریها و بهبود کیفیتها و افزایش استانداردهای علمی ماهنامه هستم.
امید مجد
تماس با ما
آدرس: تهران صندوق پستی 1558-14665کد پستی: 1981619353
تلفن تماس: 02122065569
ایمیل: info@bahareadab.com
درباره نشریه
ماهنامه سبک شناسی نظم و نثر فارسی(بهار ادب سابق)، ماهنامه ای خصوصی است که توسط آقای دکتر امید مجد بنیانگذاری شده و دارای دسترسی باز (به متن مقالات) است. در این نشریه از سیاست داوری تخصصی دو سو ناشناس در بررسی مقالات استفاده میشود و همه مقالات ارسالی باید با نرمافزار مشابهت یاب سمیم نور بررسی شوند تا از اصالت آنها اطمینان حاصل شده و پس از آن به دقت مورد ارزیابی قرار میگیرند. این نشریه در بررسی و انتشار مقالات علمی با احترام به قوانین اخلاق در نشریات، تابع قوانین کمیتۀ اخلاق در انتشار (COPE) میباشد و از آیین نامه اجرایی قانون پیشگیری و مقابله با تقلب در آثار علمی پیروی مینماید.مطالعه بیشتر درباره این نشریه
همکاری با انجمن علمی
این ماهنامه از آبان ماه 1404 با همکاری انجمن علمی و گروه پژوهشی تحقیق، تصحیح و فهرست نگاری نسخه های خطی چاپ میشود.
متن تفاهمنامه و آدرس وبسایت انجمن
نمایه جهانی ابسکو
با افتخار اعلام مینماییم که ماهنامه علمی–پژوهشی «سبک شناسی نظم و نثر فارسی» موفق به دریافت نمایه جهانی EBSCO گردیده است. این موفقیت ارزشمند، نشاندهنده اعتبار علمی، کیفیت مقالات منتشرشده و رعایت استانداردهای بینالمللی نشر علمی در این نشریه است. سند دریافت نمایهمعرفی کتاب شاهنامه آسان
نویسنده : امید مجد استاد دانشگاه تهران
قیمت : یک میلیون تومان
روشهای خرید :
مراجعه با سایت انتشارات
تماس با شماره : 02122065569
پیامرسانهای ایتا ، بله و واتساپ با شماره تلفن 09352139774
این کتاب چه کتابیست و برای چه کسانی نوشته شده؟ این کتاب یک بازنویسی کامل از تمام شاهنامه فردوسی است که با آمیخته ای از نظم و نثر پدید آمده تا خوانندگان بتوانند به گونه ای ساده و روان و قابل فهم و سریع و در عین حال کامل، شاهنامه را بخوانند و دریابند. از دید نویسندۀ این سطور، عموم مردم، علاقمند به خواندن دو کتاب شاهنامه فردوسی و مثنوی مولویند ولی به دلیل سنگینی متن و حجم زیاد آن از خواندنشان چشم میپوشند یا اگر هم بخوانند آنچه را زیبنده است کامل درک نکرده و پس از مدتی خوانده و نخوانده کتابها را کنار میگذارند. اینجانب کوشیده ام با این کتاب، نقیصۀ گفته شده را برطرف کنم. در این اثر تمام شاهنامه با ترکیبی از 8500 بیت شعر و توضیحات نثری که آنها را بهم پیوند میدهد کاملا بازنویسی شده و شرح مشکلات آن نیز در پاورقی ها آمده است. این شیوۀ شاهنامه نویسی مشابهی ندارد و امیدوارم پسند هموطنانم بیفتد. مخاطب این کتاب همه مردم شاهنامه دوست و دانشجویان رشتۀ ادبیاتند.
نقشه خواندن کتاب چیست ؟ و در صفحات پیش رو چه میبینید؟
از آنجا که این کتاب شاهنامه را به شکل «روایتِ پیوسته» پیش میبرد، ستونِ اصلی، نثرِ روانِ داستانی است و در گرههای مهم، بیتهای برگزیده میآید تا لحن و موسیقی فردوسی حفظ شود. ابیات بر اساس دو معیار گزینش شدهاند: نخست، بیتهایی که بارِ روایی دارند و بدون آنها فهمِ رخداد و شخصیتها ناقص میشود؛ دوم، بیتهایی که به دلیل اهمیت زبانی و تصویری، نمونههای درخشانِ بیان فردوسی هستند. نثرِ میانگیر، فقط برای پیوند دادنِ صحنهها و روشن کردنِ مسیر داستان است، نه جایگزین کردنِ شعر.
2- پاورقیها برای رفعِ گره نوشته شدهاند به این معنی که آنچه در پاورقی آمده، توضیحِ واژهها و ترکیبهای دشوار، اشارهٔ کوتاه به نامها و جایها، و هرجا لازم باشد یادداشتِ مختصر دربارهٔ ابهامهای متن یا معنای درستِ بیت است. در این کتاب، تلخیص و سادهسازی به معنای حذفِ اصلِ روایت نیست؛ جزئیاتِ تکراری، گزارشهای طولانیِ و بخشهایی که برای پیگیریِ داستان ضروری نیست کوتاه یا فشرده شدهاند تا خواندن سریع و ممتد بماند.
| تاریخ شروع چاپ نشریه | 1387 |
| درجه کیفیت در ISC | Q2 |
| ISC | 0.152 |
| تعداد جلد در سال | 12 |
| تعداد مقاله در سال | 180 |
| نرخ پذیرش(%) | 18.6 |
| تعداد مقالات پژوهشی چاپ شده | 1,916 |
| تعداد بازدید کننده مقالات | 3,819,615 |
| تعداد دریافت فایل اصل مقاله | 1,704,462 |
| تعداد صفحات مقالات | 40,236 |
| تعداد کل منابع مقالات | 30,656 |
نامشناسی تنگه و جزیرۀ هرمز
ابراهیم واشقانی فراهانی
دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور
تنگۀ هرمز از مهمترین آبراهههای جهان است و در جنگ اخیر علیه میهن
عزیزمان، اهمیت آن بیشتر هم شده و در پی آن، دانستن دربارۀ تنگۀ هرمز و جزیرۀ
هرمز نیز جذابتر شدهاست. در پاسخ به نیازِ دانستن دربارۀ این موضوع جذاب، حجم
زیادی مطالب از جنبههای گوناگون تولید و منتشر میشود که بخشی از آن، جنبۀ نامشناسی
دارد. نامشناسیهایی که دربارۀ تنگۀ هرمز و جزیرۀ هرمز در این روزها منتشر میشود،
زیر تأثیر فضای حماسی و وطنی حاکم بر این روزهایمان، اغلب جنبۀ شاعرانه و احساسی
دارد و این به لحاظ کارکردی، خوب است، اما نباید جایگزین حقایق علمی شود یا این
حقایق را مخدوش کند. محور اصلی این شاعرانگیهای احساسی، پیوند زدن نام تنگۀ هرمز
به نام ایرانی خداوند متعال، یعنی اهورامزداست. این پیوند، مردود است. از جنبۀ
سلبی، تردیدی نیست که نام تنگۀ هرمز، پیوندی با نام اهورامزدا ندارد، اما از جنبۀ
ایجابی به درستی دانسته نیست که نام تنگۀ هرمز با چه ریشهای پیوند دارد. در ادامه،
ملاحظاتی دربارۀ نامشناسی تنگۀ هرمز و جزیرۀ هرمز ارائه میشود.
1. یکی از شاعرانهترین ریشهپردازیها دربارۀ نام تنگۀ هرمز که مدام در فضای
مجازی دست به دست میشود، آن است که چون نام خداوند (اهورامزدا، هرمزد، هرمز)، نام
روز نخست ماه است و اساساً خداوند، اول هر چیز است، به همین سبب، نخستین جزیرۀ این
تنگه را به نام اهورامزدا، جزیرۀ هرمز نامیدند و تنگه را هم به مناسبت آغاز شدن با
این جزیره، تنگۀ هرمز نامیدند. این ریشهشناسی، اگر در حد یک مطلب شاعرانه تلقی
شود، خیلی هم زیباست، اما اگربه سان حقیقت علمی به آن ارجاع شود، ارجاعی بسیار
خام خواهد بود، زیرا حتی در این اندازه هم توجه ندارد که آنچه در جغرافیا از یک سو،
اول است، از سوی دیگر، آخر است! و جزیرۀ هرمز، از سویی که مبدأ بیشتر سفرهای
ایرانیان بودهاست، یعنی از درون خلیج فارس به بیرون آن، آخرین جزیرۀ تنگه است و
پیش از آن، جزایر هنگام و قشم و لارک در دهانۀ تنگه هستند و ایرانیان هیچ کدام را
جزیرۀ هرمز نخواندند و آخرین جزیرۀ تنگه از سوی تردد ایرانیان، جزیرۀ هرمز خواندهشدهاست.
حقایق تاریخی نیز این وجه تسمیه را قاطعانه مردود میکند. آنچه جزیرۀ هرمز
خوانده میشود، اساساً هرمز نیست که اول باشد یا آخر باشد، بلکه جزیرۀ جَرون است.
آنچه جغرافیای هرمز بوده در آن لحظه که نامگذاری هرمز رخ میداده، مطابق همۀ
منابع کهن و دست اول، بندری در دهانۀ رود میناب در بوملاد میهنمان ایران بودهاست
که بارانداز کرمان بوده و نامش هم طبق هیچ سندی، بر تنگه نبوده، بلکه بر ساحل بوده
و خود یک پادشاهی دریایی وسیع و ثروتمند داشته، اما به حیث دیوانی، از اَعمال
کرمان بوده و به دیوان کرمان (و در عصر صفویه به دیوان لار)، خراج میدادهاست. در
اوایل قرن هشتم هجری، در پی چند سده تهاجمهای ترکان و سپس مغولان، ملوک هرمز،
تختگاه خود را از بندر هرمز به جزیرۀ جرون منتقل ساختند و اندکاندک، نام هرمز، هرمز
کهنه شد و نام جرون، به قیاس آن، هرمز نو شد (برای نمونه مراجعه شود: ابوالفدا،
1349: 385). این جابهجایی نام بین مکانها، نمونههای بسیار در تاریخ دارد، از
جمله مهاجران انگلیسی، شهری در کرانۀ شرقی امریکا را به نیت موطن اصلی خویش،
نیویورک نامیدند و مهاجران اورلئان فرانسه، نیواورلئان را بنانهادند.
بنابراین، نامگذاری هرمز، اساساً ارتباطی به جزیرهای و تنگهای که امروزه
هرمز نامیده میشود، ندارد که اولِ تنگه باشد یا آخر آن و این نامگذاری، در جایی
دیگر رخ داده و سپس به جزیرۀ جرون منتقل شدهاست.
سومین دلیل مردود بودن این وجه تسمیه، تفاوت تلفظ هرمُز (نام جغرافیایی) و
هرمَز (نام خداوند) است که در شمارۀ بعدی به آن پرداخته میشود.
2. بیشترین حجم مطالبی که در حوزۀ نامشناسی تنگۀ هرمز در روزهای اخیر در
فضای مجازی منتشر میشود، خیلی سرراست به سراغ این میرود که نام تنگه (و جزیرۀ)
هرمز، از نام اهورامزدا گرفته شدهاست و دیگر به داستانپردازیهایی از این قبیل
که این جزیره، اول بوده یا مقدس بوده و ... نمیپردازد. البته تولیدکنندگان همین
دسته از مطالب هم به این تناقض برمیخورند که نام تنگه، هرمُز است و نام خداوند،
هرمَز است و برای رفع و رجوع این تناقض، گاه افزوده میشود که: خب، نام خداوند کمکم
از هرمَز به هرمُز تغییر یافته و از همین جا نام تنگه هم هرمُز شدهاست.
دربارۀ این دسته از مطالب باید گفت که نام خداوند بزرگ و آن دسته از مردمان و
پدیدهها که به تبرّک، نامشان را از خداوند میگرفتند، در زبان اوستایی و زبانهای
فارسی، مَزدا (گاتها، 1378، اهنودگات، هات 28، بند 1)، اهورا (همان، هات
28 بند 5)، مزدا اهورا (همان، هات 28، بند11؛ يشتها، 1377: فروردين يشت، فقرۀ 146؛
همان، زامياد يشت. فقرۀ 92)، اهورا مزدا (يشتها، 1377: فروردين يشت، فقرۀ1)، اُهرمَزد و هرمَزد (زند
بهمن يسن، 1370: 5؛ بهار، 1345: 62؛ کارنامۀ اردشیر بابکان، 1386 :2)
بودهاست، در حالی که نام هرمز (جغرافیا)، همواره و همواره، با ضمه و بلکه با ضمۀ
بلند بودهاست از گواهیهای نئارخوس یونانی در 325 پیش از میلاد مسیح (Arrian, indica, part 33) تا دیوان حافظ شیرازی (شاه هرموزم ندید و...) و نقشههای
جغرافیایی قرن هجدهم میلادی که نام «هرموز» را برای آن جغرافیا به کار بردهاند.
شاید در این مقام، اِن قُلت شود که: خُب، هرمز (نام خدا) هم اندک اندک به هرمُز
تغییر یافته و سپس نامش را به جزیره و تنگه دادهاست. آری، هرمَز (نام خدا)، اندک
اندک، هرمُز شدهاست، اما کی و در کجا؟ در افواه عوام و در میان برخی از فرهنگنویسان
متأخر و نه در میان خواص و این تغییر هم جای بحث دارد و احتمالاً به سبب اهمیت
یافتن نام جزیره و سپس تنگۀ هرمز در بازرگانی جهانی و منطقهای در قرنهای اخیر و
آشنایی بیشتر با نام جزیرۀ هرمز در میان فرهنگنویسان متأخر به نسبت آشنایی با
نام باستانی خداوند، احتمالاً جزیرۀ هرمُز گاه تلفظش را به هرمَز (نام خداوند)
دادهاست نه بر عکس که خداوند، ابتدا از هُرمَز، مبدل به هرمُز شده باشد و سپس
نامش را به جزیره داده باشد (برای نمونه رجوع شود به: تبریزی، 1342، ج1: ذیل «هرمز»
که این خطای تلفظی رخ داده و محمد معین از دید یک فرد از خواص با ارجاع این واژه
به مدخل «ارمز» و «ارمزد» در همان فرهنگ، متذکر شدهاست که تلفظ نام خداوند، با
فتح میم است، نه ضم میم). گواه قاطع این حقیقت، آن است که در عصر هخامنشی نیز مطابق
منابع یونانی از جمله نئارخوس که به فرمان اسکندر به ثبت جغرافیای ایران پرداخت،
نام شهر هرمز با ضمه و به صورت هرموز بودهاست، درحالی که در همان عصر (و نیز در
اعصار بعدی)، نام خداوند (اهورامزدا، هرمزد، هرمز) با فتح میم بودهاست. بنابراین،
این دو نام هیچ رابطۀ اشتقاقی با هم ندارند و حتی در اعصار جدیدتر و در منابع
فارسی میانه که در دورۀ اسلامی، نگارش یا تلخیص شدهاند نیز نام خداوند کماکان، اُهرمَزد
و هُرمَزد است، مانند بندهش و کارنامۀ اردشیر بابکان که پیش از این نیز به
آنها اشاره شد در حالی که در همۀ این اعصار، پهنۀ جغرافیایی هرمز، نامش هرموز
بودهاست.
3. یکی دیگر از چسباندنهای نام تنگۀ هرمز به نام اهورامزدا که البته این بار
با واسطه است، آن است که بندر هرمز در زمان ساسانیان بسیار مهم و مشهور بوده و چون
پنج پادشاه ساسانی، به تبرک نام خداوند، هرمُز نام داشتند، پس این بندر، هرمُز
نامیده شد. این ریشهپردازی هم باز از جهات گوناگون مردود است. نخست آنکه این بندر
در زمان هخامنشیان نیز بسیار مهم بوده که در منابع یونانی از آن یاد شده، اما نام
هیچ کدام از شاهنشاهان هخامنشی بر آن نهاده نشدهاست. از سوی دیگر در زمان
ساسانیان، بنادر مهم و مهمتر دیگر نیز در قلمرو ایران بودهاست، از جمله بنادر
مصب اروندرود که در عملیات فتح یمن و راندن حبشیان در روزگار خسرو انوشیروان،
نیروی دریایی ایران از آن مبدأ به یمن
حمله کرد، نه از بندر هرمز که به یمن نزدیکتر است و این نشانگر اهمیت بیشتر
بنادر آن حدود بودهاست، اما هیچ بندری موسوم به هرمز در مصب اروندرود گزارش نشدهاست.
از سوی دیگر هیچ کدام از شاهان ساسانی، هرمُز نبودند، بلکه هر پنج نفرشان، هرمَز
یا به تلفظ دقیقتر، هُرمَزد (کارنامۀ اردشیر بابکان، 1386: 130) بودند در
حالی که این بندر، همیشه هرموز بودهاست و از جانب دیگر، شاهان ساسانی به نام کلی
هرمز مشهور نبودند، بلکه به نام کلی کسری (خسرو) شهرت داشتند و شایسته بود که این
بندر، بندر کسری خوانده شود نه بندر هرمز.
4. اما به راستی نام بندر و جزیره و تنگۀ هرمز از کجاست؟ از جهت سلبی، میدانیم
که پیوندی با نام اهورامزدا ندارد، اما از جنبۀ ایجابی، تنها این را میدانیم که
دست کم از عصر هخامنشیان، این جغرافیا هرموز بودهاست، اما خود نام هرموز از کجا
ریشه گرفتهاست، به درستی دانسته نیست. شاید گویشِ دوستان بندری ما بتواند مقداری
در این زمینه، ابهامزدایی کند. اگر نام هرمز در اصل متعلق به تنگه و جزیره نباشد
که در این، تردیدی نیست و متعلق به جایی در کرانههای بوملاد ایرانمان باشد که در
این هم تردیدی نیست، شاید این نام به معنی ساحل نخلستان یا آبگیر نخلستان باشد،
چنانکه در گویش محلی تا جایی که میدانم، هرموز را هورموغ تلفظ میکنند که به آبگیر
خرما تفسیرپذیر است و از آنجا که در زبانهای ایرانی، دو صامت «غ» و «ز»، تبدیلپذیر
به هم اند، دو تلفظ هورموغ و هورموز، میتوانند به هم تردد کنند. بر این اساس، جزء
نخست نام هرموز، میباید «هور» باشد که امروزه به هر دو صورت هور و خور، رایج است
و به معنی آبراهه، آبگیر و زمینی است که زبانههای آب در آن پیشروی کردهباشد و
جزء دوم میباید «مغ» یا «موغ» باشد و در روزگار ساسانیان نیز نام «مغستان» بر بندر
هرمز اطلاق میشدهاست (تبریزی، 1342: ذیل «هرموز»، پاورقی شمارۀ 4) و اگر «مغ» یا
«موغ» به معنی نخل باشد، مغستان به معنی نخلستان خواهد بود و هورموز به معنی آبگیر
نخل.
منابع
- ابوالفدا، اسماعیل بن علی. (1349). تقویم البلدان.ترجمۀ عبدالحمید
آیتی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
- بهار، مهرداد. (1345). فرهنگ بندهش. تهران: شرکت سهامی ایرانچاپ.
- تبريزي، محمد بن خلف. (1342). برهان قاطع. تهران: ابن سینا.
- زند بهمن يسن، (1370)، ترجمهي محمدتقي راشد، تهران: مؤسسهي مطالعات و تحقيقات
فرهنگي.
- کارنامۀ اردشیر بابکان. (1386). به کوشش بهرام فرهوشی. چاپ چهارم. تهران:
موسسۀ چاپ و انتشارات دانشگاه تهران.
-گاتها. (1378). گزارش از ابراهيم پور داوود. چاپ اول. تهران: اساطير.
- يشتها (دوجلد). (1377). تفسير و تأليف ابراهيم پورداوود. چاپ اول.
تهران: اساطير.
- Arrian. Anabasis Alexandri and Indica.
Trans. E. Iliff Robson. London: William Heinemann; Cambridge, MA: Harvard
University Press, 1929–1933.




